|
به نام خدا
پيامبر اكرم (ص) : كسي كه دوست دارد بي نياز ترين مردم باشد , بايد اطمينانش به آنچه در دست خداست بيشتر باشد تا آنچه در دست خود اوست .
تحف العقول
**************************************************************************
بنيانگذار کبير جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره):
*اين اعجاز بزرگ قرن و اين پيروزي بي نظير و اين جمهوري اسلامي محتاج به حفظ و نگهداري است .
*انقلاب اصيل ماجلوه اي از نهضت پر عظمت حضرت رسول ا... (ص ) است .
*اين انقلاب با تائيدات غيبي الهي پيروز گرديد .
**************************************************************************
قال الامام العسکری علیه السلام: علامات المؤمن خمس : صلاةُ الاحدی و الخمسین و زیارةُ الاربعین والتـَختم فی الیَمین و تـَعفیرُ الجـَبین و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحیم.
از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:
علامات مؤمن پنج چیز است:
1- اقامه ی پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز.
2- زیارت اربعین.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- پیشانی را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.
مصباح المتهجد ( شیخ طوسی) قال الامام العسکری علیه السلام:
«ما مِنْ بَلِيَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فيها نِعْمَةٌ تُحيطُ بِها.»:
هيچ بلايى نيست، مگر اين كه در آن از طرف خدا نعمتى است.
**************************************************************************
امام حسن مجتبي (ع) : هر گاه مستحب به واجبي ضرر برساند آن را ترك كنيد .
تحف العقول
**************************************************************************
حضرت امام رضا (ع):
عقل مسلمان کامل نشود مگر با داشتن ده خصلت:
1. امید به خیر در او باشد؛
2. مردم از شر او در امان باشند؛
3. کار نیک و اندک دیگران را زیاد شمارد؛
4. کار نیک و فراوان خویش را کم محسوب دارد؛
5. از در خواست مردم خسته نشود ؛
6. از اندوختن دانش دلسرد و خسته نگردد؛
7. فقر در راه خدا، از ثروت (بدون ایمان) برایش محبوب تر باشد؛
8. ذلّت در مسیر الهى از عزّت در مسیر دشمنان خد او ند براى او خوشایندتر باشد؛
9. گمنامى را از شهرت بیشتر دوست بدارد
10. و اما چه داني كه دهمين خصلت چيست؟ و آن اينكه هر که را ببیند وى را از خود بهتر و پارساتر داند؛ زیرا مردم دو گروه اند:
گروهى که از وى برتر و با تقواترند. گروهى که از وى پايين ترند. وقتى فردى كه به ظاهر از او پايين تر است را مشاهده کند؛ با خود گوید: شاید این شخص نیکیهایش نهفته باشد که براى وى بهتر است در حاليكه خوبیهاى من آشکار است که برایم شر محسوب مى شود ولذا هنگامي كه شخصي بهتر و پاک تر از خویش را ببیند، در برابرش فروتنى کند تا به مقام وى برسد .
»
تحف العقول ، باب هشتم ، ص 327، بحارالانوار، جلد 78، ص 336
**************************************************************************
كیمیائيست عجب تعزیه داری حسین (ع) كه نباید ز كسی منت اكسیر كشید
**************************************************************************
امام صادق (ع) فرمودند: «روز غدير خم» در مقابل عيد قربان و فطر، مانند ماه بين ستارگان است
عوالم، ج 15، ص 212.
**************************************************************************
عيد قربان ، جشن سالگرد نمايش اوج اخلاص در بندگي و قربان نمودن عزيز ترين مواهب در راه مالك حقيقي است .
**************************************************************************
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد
گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
**************************************************************************
ماه رمضان فرصت خوبى براى خودسازى است. ما همان ماده خام هستيم كه اگر روى خودمان كار كرديم و توانستيم اين ماده خام رابه شكلهاى برترتبديل كنيم، آن كار لازم در زندگى را انجام دادهايم. هدفِ حيات همين است. واى به حال كسانى كه روى خودشان از لحاظ علم و عمل كارى نكنند و همانطور كه وارد دنيا شدند، به اضافه پوسيدگيها و ضايعات و خرابيها و فسادها كه در طول زندگى براى انسان پيش مى آيد، از اين دنيا بروند. مؤمن بايد به طور دائم روى خودش كار كند؛ به طور دائم. نه اينكه خيال كنيد «به طور دائم» زيادى است يا نمىشود؛ نه. هم مىشود، هم زيادى نيست. اگر كسى مراقب خود باشد؛ مواظب باشد كارهاى ممنوع و كارهايى را كه خلاف است انجام ندهد و راه خدا را با جديّت بپيمايد، موفّق مي شود. اين، همان خودسازى دائمى است و برنامه اسلام، متناسب با همين خودسازىِ به طور دائم است. اين نماز پنجگانه - پنج وقت نماز خواندن - ذكر گفتن؛ «ايّاك نعبد و ايّاك نستعين » را تكرار كردن؛ ركوع كردن؛ به خاك افتادن و خداى متعال را تسبيح و تحميد و تهليل كردن براى چيست؟ براى اين است كه انسان به طور دائم مشغول خودسازى باشد. منتها گرفتاريها زياد است و همه گرفتاريم. گرفتارى زندگى؛ گرفتارى معاش؛ گرفتارى امور شخصى؛ گرفتارى اهل و اولاد، و انواع گرفتاريها مانع مى شود كه ما به خودمان، آن چنان كه شايسته است، برسيم. لذا يك ماه رمضان را كه خداى متعال قرار داده است، فرصت مغتنمى است. اين ماه را از دست ندهيد. مقصودم اين است كه اگر نمى توانيم به طور دائم در حال مراقبت و ساخت و ساز خودمان باشيم، اقلاًّ ماه رمضان را مغتنم بشماريم .شرايط هم در ماه رمضان آماده است. يكى از بزرگترين شرايط، همين روزه اى است كه شما مي گيريد. اين، يكى از بزرگترين توفيقات الهى است. توفيق يعنى چه؟ توفيق يعنى اين كه خداى متعال چيزى را براى انسان، مناسب بياورد. با واجب كردن روزه، خداى متعال زمينه مناسبى را براى من و شما به وجود آورده است كه قدرى در اين ماه به خودمان برسيم. روزه، نعمت بزرگى است. شكم خالى است و مبارزه با نفس، تا حدودى در اثناى روز، از جهات مختلف وجود دارد: هرچه را دوست داريد، نمىخوريد و نمىآشاميد و بسيارى از مشتهيات نفسانى را براى خودتان به مدت چند ساعت ممنوع مىكنيد. اين، يك مبارزه با نفس است؛ مبارزه با هواست، و مبارزه با هوا، در رأس تمام كارهاى نيك و خودسازيها قرار دارد.
بخشي از بيانات مقام معظم رهبري در روز اوّل ماه مبارك رمضان 71/4/12
**************************************************************************
امام حسين عليه السلام : إنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَيكُم مِن نِعَمِ اللّهِ عَلَيكُم فَلاتَمَلُّوا النِّعَمَ ؛
نياز مردم به شما از نعمت هاى خدا بر شما است ؛ از آنها ملول نگرديد.
بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 205 .
**************************************************************************
خاستگاه نور
غروبی سخت دلگير است
و من بنشسته ام اينجا، کنار غار پرت و ساکتی تنها
که می گويند روزی، روزگاری مهبط وحی خدا بوده است
و نام آن "حرا" بوده است
واينجا سرزمين کعبه و بطحاست
و روز از روزهاي حج پاك ما مسلمانهاست
برون از غار
ز پيش روی و زير پای من، تا هر کجا سنگ و بيابانست
هوا گرم است و تبدارست اما می گرايد سوی سردی، سوی خاموشی
و خورشيد از پس يک روز تب، در بستر غرب افق آهسته ، می ميرد...
و در اطراف من از هيچ سويی، رد پايی نيست
و دور من، صدايی نيست؛
فضا خالی است
و ذهن خسته و تنهای من، چون مرغ نوبالی
_ که هر دم شوق پروازی دگر دارد _
کنار غار، از هر سنگ، هر صخره
پرد بر صخره ای ديگر...
.
.
.
و می بينم تو گويی رنگ غمگين کلامش را :
" خدای کعبه، ای يکتا!
درودم را پذيرا باش، ای برتر
و بشنو آنچه می گويم
پيام درد انسانهای قرنم را ز من بشنو ، پيام تلخ دختر بچگان خفته اندر گور
پيام رنج انسانهای زيربار، وز آزادگی مهجور
پيام آنکه افتاده ست در گرداب
و فريادش بلند است " آی آدمها ... "
پيام من ، پيام او ، پيام ما ... "
محمد غمگنانه ناله ای سر می دهد آنگاه می گويد:
" خدای کعبه، ای يکتا!
درون سينه ها ياد تو متروک است و از بی دانشی و از بزهکاری :
مقام برترين مخلوق تو _ انسان _
بسی پايين تر از حد سگ و خوک است
خدای کعبه، ای يکتا!
فروغی جاودان بفرست کاين شبها بسی تار است
و دست اهرمن ها سخن در كار است
و دستی را به مهر از آستينی باز، بيرون کن
که بردارد به نيروی خدايی شايد، اين افتاده پرچمهای انسان را
فرو شويد نفاق و کينه هاي کهنه از دلها
دراندازد به بام کهنه گيتی، بلند آواز
برآرد نغمه ای همساز
فروپيچد به هم طومار قانونهای جنگل را
و گويد: آی انسانها!
فراگرد هم آييد و فراز آييد
باز آييد!
صدا بردارد انسان را
و گويد : های، اي انسان
برابر آفريدندت، برابر باش!
.
.
.
بدين هنگام کسی آهسته گويی چون نسيمی می خزد در غار
محمد را صدا آرام می آيد فرود از اوج
و نجوا گونه می گردد پس آنگه می شود خاموش
سکوتی ژرف و وهم آلود ناگه چون درخت جادو اندر غار می رويد
و شاخ و برگ خود را در فضاي قيرگون غار مي شويد
و من، در فکر آنم کاين چه کس بود، از کجا آمد؟!
که ناگه اين صدا آمد:
" بخوان! " ... اما جوابی برنمی خيزد
محمد سخت مبهوتست گويا، کاش می ديدم!
صدا با گرمتر آوا و شيرينتر بيانی باز می گويد:
" بخوان! " ... اما محمد همچنان خاموش.
دل اندر سينه من باز می ماند ز کار خويش، گفتي مي روم از هوش
زمان در اضطراب و انتظار پاسخش گويی فرو می ماند از رفتار
و هستی می سپارد گوش
پس از لختی سکوت_ اما که عمری بود گويی، _ گفت:
" ... من خواندن نمی دانم "
همان کس باز پاسخ داد:
" بخوان! به نام پرورنده ايزدت، کو آفريننده است... "
و او می خواند اما لحن آوايش
به ديگرگونه آهنگ است
صدا گويی خدارنگ است
و او اينگونه می خواند:
" بخوان! به نام پرورنده ايزدت کو آفريننده است ... "
***
درودی می تراود از لبم بر او
درودی گرم
دکتر علی موسوی گرمارودی
**************************************************************************
مثل مال دنیا مانند آب دریا است تشنه هرچه از آن بنوشد سيراب نمي گردد تا اینکه او را هلاک کند . امام کاظم (ع)
**************************************************************************
|
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را |
که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را |
|
|
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين |
به علي شناختم من به خدا قسم خدا را |
|
|
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند |
چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را |
|
|
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ |
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را |
|
|
برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن |
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را |
|
|
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من |
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا |
|
|
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب |
که علم کند به عالم شهداي کربلا را |
|
|
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان |
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را |
|
|
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت |
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را |
|
|
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت |
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را |
|
|
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت |
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را |
|
|
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان |
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را |
|
|
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم |
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را |
|
|
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي |
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را |
|
|
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب |
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا |
|
شهريار |
**************************************************************************
در حدیث آمد که خلاق مجید خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گروه را جمله عقل و علم و جود آن فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوی نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهی همچو حیوان از علف در فربهی
او نبیند جز که اصطبل و علف از شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدمیزاد و بشر از فرشته نیمی و نیمش ز خر
نیم خر خود مایل سفلی بود نیم دیگر مایل علوی شود
تا کدامین غالب آید در نبرد زین دوگانه تا کدامین برد نرد
مولوي
**************************************************************************
زندگی زیر چتر علم و آگاهی آنقدر شیرین و انس با کتاب و قلم و اندوختهها آنقدر خاطرهآفرین و پایدار است که همه تلخیها و ناکامیهای دیگر را از یاد میبرد.
امام خميني (رضوان الله تعالي عليه)
**************************************************************************
سالها ميگذرد، حادثهها ميآيد
انتظار فرج از نيمهي خرداد كشم
امام خميني (رضوان الله تعالي عليه)
**************************************************************************
دعاي نور منتسب به حضرت فاطمه (سلام الله عليها)
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ، بِسْمِ اللّهِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الاُْمُورِ، بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَْ النُّورِ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَ اَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ فى كِتابٍ مَسْطُورٍ فى رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِي مَحْبُورٍ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَ عَلَى السَّرّاَّءِ وَ الضَّرّاَّءِ مَشْكُورٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ.
به نام خداي نور (عالم)، به نام خداي نورِ نور (جهان هستى)، به نام خدايي كه نورى است فوق نور، به نام خدايى كه تدبيركننده كارهاست، به نام خدايى كه نور (عالم) را از نور (خود) آفريد، ستايش خاص خدايى است كه آفريد نور را از نور و نازل فرمود نور را بر كوه طور در ميان نامه نوشته شده و ورقهاى گشوده به اندازه معين بر پيامبرى دانشمند، ستايش خاص خدايى است كه او به عزت و شوكت ياد شده و به فخر مشهور است و در هر حال در خوشى و ناخوشى سپاسگزارى شده و درود خدا بر آقاى ما محمد و آل پاكيزهاش باد.
منبع: مفاتيح الجنان
**************************************************************************
حيف، استاد، به من ياد نداد
قدر استاد، نكو دانستن
**************************************************************************
نقاش وجود این همه صورت که بپرداخت
تا نقش ببینی و مصور بپرستی
سعدي شيرازي غزل 524
**************************************************************************
حضرت علي (ع) : دنيا دو روز است روزي براي تو و روزي بر تو . در آن روز كه براي تو است مغرور نباش و در آن روز كه بر عليه تو است صبور باش كه اين هر دو مي گذرند .
نهج البلاغه حكمت 396
**************************************************************************
معصوم (ع):جمود العین من قساوه القلب و قساوه القلب من کثره الذنوب . و کثره الذنوب من نسیان الموت . و نسیان الموت من طو ل الامل . وطول الامل من حب الدنیا . و حب الدنیا راس کل خطیئه .
خشکی چشم از سنگدلی است و سنگدلی از زیادی گناهان و زیادی گناهان از فراموشی مرگ و فراموشی مرگ از درازی آرزوها و درازی آرزوها از دوستی دنیا و دوستی دنیا سر منشا همه خطاهاست .
| کجایید ای شهیدان خدایی |
|
بلاجویان دشت کربلایی |
| کجایید ای سبک روحان عاشق |
|
پرندهتر ز مرغان هوایی |
| کجایید ای ز جان و جا رهیده |
|
کسی مر عقل را گوید کجایی |
| کجایید ای در زندان شکسته |
|
بداده وام داران را رهایی |
| کجایید ای در مخزن گشاده |
|
کجایید ای نوای بینوایی |
| در آن بحرید کاین عالم کف او است |
|
زمانی بیش دارید آشنایی |
| کف دریاست صورتهای عالم |
|
ز کف بگذر اگر اهل صفایی |
| برآ ای شمس تبریزی ز مشرق |
|
که اصل اصل اصل هر ضیایی |
**************************************************************************
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتيدی و خورشيد دميد
گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک
از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
تکيه بر اختر شب دزد مکن کاين عيار
تاج کاووس ببرد و کمر کيخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصيحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن
بيدقی راند که برد از مه و خورشيد گرو
آسمان گو مفروش اين عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروين به دو جو
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
حافظ شيرازي
**************************************************************************
می شود پرده چشمم پرِکاهی، گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهی، گاهی
وادی عشق، بسی دور و دراز است، ولی
طی شود جاده صد ساله به آهی، گاهی
در طلب کوش و مده دامن امّید زدست
دولتی هست که یابی سرِ راهی، گاهی
اقبال لاهوري
**************************************************************************
لطف حق
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشاکن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من
اگر درها برویت بسته شد دل بر مکن بازآ
در این خانه دق الباب کن واکردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی
طلب کن آنچه میخواهی مهیاکردنش با من
بیا قبل ازوقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تأمین فردا کردنش با من
به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو "نامه توبه" را بنویس امضا کردنش با من
ژولیده
**************************************************************************
"رابطه شگفت انگيز ميان زبان فطرت و وجود انسان (رفتارها و واكنشها)"
بين رفتارها و اعضاء و جوارح انسان از يك طرف و فطرت الهي او از سوي ديگر رابطه عجيبي حكم فرماست. به گونهاي كه چنانچه رفتار انسان منطبق بر گرايشهاي فطري او (خداخواهي، حقيقت جويي، خيرخواهي، كمال خواهي و زيباييخواهي) باشد. همهچيز به خوبي پيش ميرود و در صورتي كه بين اين وجوه ناهماهنگي باشد، شاهد عوارض منفي در فرد و اجتماع خواهيم بود. و از همين جاست كه ميتوان به راز حكمتهايي از اين قبيل پيبرد كه "رطب خورده منع رطب كي كند؟" و يا "بر معلمين است كه قبل از تعليم ديگران به تعليم خود بپردازند" و يا "سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند" ميگويند با پيبردن به همين نكته ظريف در محاكم قضايي در زمانهاي بسيار قديم به متهم سوگند(گُل گوگرد) ميدادند كه آن را بخورد و بعد از خود دفاع كند. راز اين كار در آن بوده است كه چنانچه فرد راست ميگفت فطرت خداداد او نيز بر صدق فكر و رفتار و گفتارش گواهي ميداد و در نتيجه اعضاء و جوارح وي ( از جمله غدد مترشحه و بزاق دهان) به خوبي كار كرده و موجب دفع سوگند ميشد و چنانچه دروغ ميگفت ناهماهنگي ميان فطرت (وجدان اخلاقي) و عملكرد اعضاء علاوه بر عوارض ديگر موجب عدم تعادل در ترشح بزاق دهان متهم و در نتيجه عدم بلع سوگند و ... و بر ملاشدن دروغ آن بيچاره ميگرديد.
شايد اختراع دروغ سنجهاي مكانيكي و الكتريكي و روانكاوي دروغ نيز بر اين نكته باريك تر از مو استوار باشند.
نكته ديگر آن كه عبارت مصطلح " قسم خوردن" از همان " سوگند خوردن" اقتباس شده كه صحيح آن "قسم ياد كردن" است.
**************************************************************************
پیامبر گرامی اسلام (ص) مي فرمايند :«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شدهام.»
و نيز مي فرمايند : " صل من قطعک، و أعط من حرمک، واعف عن من ظلمک" هر كس پيوند خود را از تو بريد تو به وی بپیوند ، و هر كس ترا محروم کرد، به وی اعطا نما، و کسیکه بر تو ستم روا داشت، تو او را ببخش.
**************************************************************************
آيا مي دانيد براي يافتن سريع صفحه ي هر جزء از كلام الله مجيد (در قرآن هاي خط عثمان طه) چه بايد كرد ؟
اگر نمي دانيد بدين صورت عمل كنيد :
ابتدا شماره جزء مورد نظر خود را در عدد 2 ضرب نماييد و عدد 2 را از حاصل ضرب تفريق نماييد و در نهايت عدد 2 را در سمت راست حاصل تفريق قرار دهيد .
در اينجا مثال يافتن صفحه جزء 13 و جزء 7 نمايش داده شده است .
**************************************************************************
بيان زيبايي از حضرت علي (ع) تقل شده است بدين مضمون كه :
ما فاتَ مَضي وَ ما سَيَأتيكَ فَأَينَ ؟ قُم ! فَاغتَنِم الفُرصَةَ بَينَ العَدَمين
‹ گذشته ، گذشته است و آينده نيز نيامده است (كجاست؟) پس اكنون برخيز و زمان حال را غنيمت بشمار ›
قدر مسلم اين كه منظور حضرت اين نبوده كه نبايد از گذشته ها عبرت بگيريم و براي آينده برنامه نداشته باشيم بلكه منظور آن بزرگوار اين است كه با سرگرم كردن خود به گذشته و آينده ي موهوم ، حال فعلي را از دست ندهيم . تجربه نيز اثبات نموده كه توقف در گذشته ي تلخ و شيرين غالباً موجب افسردگي و نگراني از آينده ي موهوم بعضاً عامل اضطراب بوده و در نتيجه اينها موجب ضايع شدن فرصت هاي ارزنده فعلي است .
**************************************************************************
راز خوشبختي در حكمت ها :
از معصوم (ع) نقل است كه :
دو چيز را فراموش كن و دو چيز را فراموش مكن . و امّا اول : نيكي خود را به ديگران و بدي ديگران را به خود
و امّا دوم : ياد خدا و ياد مرگ (انتقال از نشئه دنيا به نشئه ي آخرت) را
......................
خوشبختي ، در داشتن چيزهاي دوست داشتني نيست بلكه در دوست داشتن داشته هاست .
© كليه حقوق اين سايت متعلق به سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي ميباشد.
هرگونه تغيير و دخل وتصرف در محتواي اين سايت پيگرد قانوني دارد.
|